معماری
خانه / فرهنگی و هنری / داستان و حکایت (صفحه 3)

داستان و حکایت

زن و مرد

تکنیک های مهم همسرداری

روزی از دانشمندی ریاضیدان پرسیدند: نظرتان درباره زن و مرد چیست؟ جواب داد: اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =۱ اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰ اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد …

ادامه نوشته »

درس آموزگار به شاگردانش!

  معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدم هایی که از آنها بدشان می آید ، سیب زمینی بریزند و با خود به مدرسه بیاورند. …

ادامه نوشته »

تقسیم پنیر

دو موش سر تقسیم پنیری دچار اختلاف شدند و نزد گربه ای رفتند تا با استفاده از ترازویی که داشت، پنیر را به طور مساوی بین آنها تقسیم کند. گربه پنیر را به نحوی تقسیم کرد که یک تکه، سنگینتر از تکه بعدی شد. پس، از تکه سنگین مقداری جدا …

ادامه نوشته »

حکمت خدا

حکمت خدا  گنجشک به خدا گفت، لانه ی کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم، سرپناه بی کسیم، طوفان تو آن را ازمن گرفت کجای دنیای تو را گرفته بود؟؟ خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین …

ادامه نوشته »

هر چیزی حکمتی دارد

هرچیزی حکمتی دارد

هر چیزی حکمتی دارد حضرت موسي عليه السلام فقيري را ديد كه از شدت تهيدستي ، برهنه روي ريگ بيابان خوابيده است. چون نزديك آمد ، او عرض كرد : اي موسي ! دعا كن تا خداوند متعال معاش اندكي به من بدهد كه از بي تابي ، جانم به …

ادامه نوشته »

منصف باشیم

مادر

داستان روز… خانوما حتما بخونن ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند. لطفا به این ماجرا توجه کنید. او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام بیرون بروم. زنم گفت که مرا …

ادامه نوشته »

زنی که محبوب دلم بود

زنی که محبوب دلم بود

زنی که محبوب دلم بود دیروز در این سرای تنهایی نشسته بود و پیکر دوست داشتنی اش روی این پشتی مخملین می آسود. این، رؤیای دیروز است، زیرا زنی که محبوب دلم بود به دوردست ها رفته، به سرزمین فراموشی و هیچی. جای انگشتانش هنوز روی آینه ام هست و …

ادامه نوشته »

کجا هستید؟

سايت عصر دانايي خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکند : #کجا_هستید؟ آورده اند روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت و گویی به شرح زیر صورت گرفت: بچه شتر: «مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می‌تونم ازت بپرسم؟» شتر مادر: «حتما عزیزم. چیزی …

ادامه نوشته »

مدرسه استرالیایی

مدرسه استرالیایی یک دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد. در آنجا پسر کوچک شان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند. روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، …

ادامه نوشته »

افکار دیگران

مردي در کنار جاده، دکه اي درست کرد و در آن ساندويچ مي فروخت. چون گوشش سنگين بود، راديو نداشت، چشمش هم ضعيف بود، بنابراين روزنامه هم نمي خواند. او تابلويي بالاي سر خود گذاشته بود و محاسن ساندويچ هاي خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه اش …

ادامه نوشته »