معماری
خانه / فرهنگی و هنری / داستان و حکایت

داستان و حکایت

منصف باشیم

مادر

داستان روز… خانوما حتما بخونن ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند. لطفا به این ماجرا توجه کنید. او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام بیرون بروم. زنم گفت که مرا …

ادامه نوشته »

زنی که محبوب دلم بود

زنی که محبوب دلم بود

زنی که محبوب دلم بود دیروز در این سرای تنهایی نشسته بود و پیکر دوست داشتنی اش روی این پشتی مخملین می آسود. این، رؤیای دیروز است، زیرا زنی که محبوب دلم بود به دوردست ها رفته، به سرزمین فراموشی و هیچی. جای انگشتانش هنوز روی آینه ام هست و …

ادامه نوشته »

کجا هستید؟

سايت عصر دانايي خواندن این مطلب را به شما پیشنهاد میکند : #کجا_هستید؟ آورده اند روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت و گویی به شرح زیر صورت گرفت: بچه شتر: «مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می‌تونم ازت بپرسم؟» شتر مادر: «حتما عزیزم. چیزی …

ادامه نوشته »

مدرسه استرالیایی

مدرسه استرالیایی یک دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد. در آنجا پسر کوچک شان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند. روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، …

ادامه نوشته »

افکار دیگران

مردي در کنار جاده، دکه اي درست کرد و در آن ساندويچ مي فروخت. چون گوشش سنگين بود، راديو نداشت، چشمش هم ضعيف بود، بنابراين روزنامه هم نمي خواند. او تابلويي بالاي سر خود گذاشته بود و محاسن ساندويچ هاي خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه اش …

ادامه نوشته »

#افراد_و_آجرها

اگر دارای کارکنان جدیدی بودید و قصد داشتید تصمیم بگیرید که افراد در کدام یک از پست ها و نقش ها گماشته شوند، مراحل زیر را انجام دهید: ۱- ۴۰۰ آجر را در اتاقی بسته بگذار. ۲- کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند. ۳- آنها را …

ادامه نوشته »

راز موفقیت

یكی از كشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب كارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با …

ادامه نوشته »

نذار فکر کنن که برنده میشن…

محمد علی کلی

نذار فکر کنن که برنده میشن… هر جمعه بابام به کلوپ محلمون می‌رفت و نوار بوکس محمد علی کلی و جورج فورمن رو کرایه می‌کرد، مسابقه قهرمانی جهان بود، ما با هم اون بازی رو هزار بار دیدیم، حرف نداشت. اولش فورمن تا جایی که می‌خورد علی رو زد، هوک …

ادامه نوشته »

جلسه امتحان

جلسه امتحان

زمانی که دانشجوی سال دوم دانشگاه بودم یک روز سر جلسه امتحان وقتی چشمم به سوال آخر افتاد، خنده ام گرفت! فکر کردم استاد حتما قصد شوخی کردن داشته است، چون سوال این بود: نام زنی که محوطه دانشکده را نظافت می کند چیست؟ من آن زن نظافت چی را …

ادامه نوشته »

حکایت راز موفقیت

حکایت راز موفقیت یكی از كشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب كارهایش بودند. پس از مدتی …

ادامه نوشته »