معماری

تفکر

قرار بود با سواد شویم

قرار بود با سواد شویم یک عمر صبح زود بیدار شدیم… لباس فرم پوشیدیم… صبحانه خورده و نخورده… خواب و بیدار… خوشحال یا ناراحت … با ذوق یا به زور… راه افتادیم به سمت مدرسه قرار بود با سواد شویم روی نیمکت های چوبی نشستیم صدای حرکت گچ روی تخته …

ادامه نوشته »

هرگز به خدا نگو چرا؟

کلاغ و طوطی هر دو زشت آفریده شدند. طوطی اعتراض کرد و زیبا شد اما کلاغ راضی بود به رضای خدا، امروز طوطی در قفس است و کلاغ آزاد…!! پشت هر حادثه ای حکمتی است که شاید هرگز متوجه نشوی! هرگز به خدا نگو چرا؟

ادامه نوشته »

نصیحت عارفان

  هر “پرهیزکاری” گذشته ای دارد و هر “گناه کاری” آینده ای! پس قضاوت نکن. میدانم اگر: قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد… تا به من ثابت کند. در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگریم. محتاط باشیم، در …

ادامه نوشته »

هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها

بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی ، خمش می‌کنی … هر چه خم شود خالی تر می‌شود ؛ اگر کاملا رو به زمین گرفته شود سریع تر خالی می‌شود … دل آدم هم همین طور است ؛ گاهی وقت‌ها پر می‌شود از غم ، غصه ، از …

ادامه نوشته »

جملات زیبا و آموزنده

دو چیز شما را تعریف میکند   بردباری تان، وقتی هیچ چیز ندارید و نحوه رفتارتان، وقتی همه چیز دارید.   دو شخـص به تـو می آمـوزد:   یکی آمـوزگـار و یکی روزگـار، اولی به قیمت جـانش، دومی به قیمت جـانت.   آدما دو جور زندگی میکنن:   یا غرور …

ادامه نوشته »

وصیت پدر به پسر

شخصی به پسرش وصیت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه ای به پایم بپوشانید، مےخواهم در قبر در پایم باشد. وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی تخته شست و شوی گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصیت پدر خود را به عالِم اظهار کرد، ولی عالِم ممانعت …

ادامه نوشته »

بازارياب

مدير يك كارخانه كفش دوزي يكي از بازاريابهاي خود را براي بررسي به يكي از سرزمين هاي دور فرستاد. او با مشاهده اين كه غالب مردم كفش به پا ندارند تعجب كرد و طي گزارشي به مدير خود نوشت:   اينجا فرهنگ كفش پوشي وجود نداشته و بازار مناسبي براي …

ادامه نوشته »