معماری
خانه / تفکر / زنی که محبوب دلم بود
زنی که محبوب دلم بود

زنی که محبوب دلم بود

زنی که محبوب دلم بود
دیروز در این سرای تنهایی نشسته بود و پیکر دوست داشتنی اش
روی این پشتی مخملین می آسود.
این، رؤیای دیروز است،
زیرا زنی که محبوب دلم بود به دوردست ها رفته، به سرزمین فراموشی و هیچی.
جای انگشتانش هنوز روی آینه ام هست
و بوی خوش نفس هایش هنوز میان چین های جامه هایم می دود.
پژواک آوای دلنشین او را هنوز می توان شنید.
اما زنی که محبوب دلم بود، به جایی دوردست رفته است.
زنی که دوست داشته ام،
به زنی می ماند که شما دل هایتان را به او سپرده اید.

حدیث سراب آرزوها
او به گونه ای شگفت زیباست.
گویی او را یک خدا ساخته است
آرام، چون کبوتر،
به زیرکی مار،
شکوهمندی خودپسندانه طاووس
و درنده خویی یک گرگ است.
و دوست داشتنی چون قویی زیبا
و بیم انگیز چون شب سیاه.
او آمیخته ای است ازمشتی خاک و منقاری ازکف دریا.
این زن را از کودکی می شناخته ام.
همواره او را در دشت ها دنبال کرده و در خیابان های شهر که گام می زد,به گوشه های دامانش آویخته ام.
زنی که محبوب دلم بود “زندگی” نام دارد.او زیباست و همه دل ها را با خود می کشد.
“زندگی” زنی است که در اشک های دلباختگانش تن می شوید و از خون قربانیانش بر تن روغن می مالد.
جامه های او از روزهای سپید، با راه راه تاریکی شب ساخته شده اند.
او دل آدمی را سوی دلدار کشیده اما هنگام نزدیکی خود را پس می کشد.
زندگی افسون گری است که ما را با زیبایی اش می فریبد.

درباره ی مدیر وب سایت

همچنین ببینید

توصیه های کاربردی استاد حجت الاسلام قرائتی برای ایام نوروز

باتوجه به اينکه مطالب #زیر از اینترنت و کانال‌هاي تلگرام جمع‌آوري مي‌شود، ممکن است تمامي …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *